|
کاش میشد روزی هم آغوش فرزندی بودیم که پدرش معتاد هست کاش میشد دنیا حتی یک روز بدون هیچ غم و اندوه و بدون جنگ و مواد بود کاش همه نئشه خداوند بودند رفتم به خانه علی همون که معتاد هست ۲تا دختر خشکل داره عسل و غزل بچه هاش گریه میکردند ۲ تا دختر ۱ ساله و ۳ ساله میگفت بابا کجاست مامانش میگفت رفته دکتر ولی نه رفته بود دنبال مواد بچه میگفت عمو بابام دیگه سیگار نمیکشه گفتم نه عمو جان بابات دیگه خوب شد آنها در خانه پدر علی که خود فقیر هستند و حقوق بگیر هستند زندگی میکنند زن و مادرش میگفت بار۲۰ بیستم هست که ترک میکند ولی خوب نمیشه باز لغزش میکنه دوستانی که مشکل اعتیاد دارن
از جنبه روحی روانی من
در خدمت گذاریشون حاضرم
+ نوشته شده در سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 17:40  توسط انجمن انسان دوستانه ایران
|
زندگی نامه من یک مریض سرطانی که بخاطر نا امیدی رو به اعتیاد آوردم من خلاصه زندگیم رو میگم و بغیش رو به صورت فینگیلیش نوشتم اگه بخای میتونید بخونید من 4 سال پیش سرطان استخون گرفتم که دکتر ها با هزار بدبختی به من گفتند که باید امرآی بکنی من با بدبختی پول جور کردم انجام دادم و یک عمل جراحی کردم که دکتر ها فهمیدند من یک سرطان بد خیم گرفتم من 2 سال شیمی درمانی کردم از زور درد به مواد مخدر کراک روی آوردم دکترها گفتند 2سال شیمی درمانی بی فایده بوده و گفتند این کارت پستال بیمارستان محک برای شب عید بیماران سرطانی ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 14:23  توسط انجمن انسان دوستانه ایران
|
|